سلام و خداحافظ
من دارم میرم
و این آخرین آپ وبلاگمه
مرسی از همه تون که اومدید اینجا
دلیلی هم ندارم...
فقط دیگه نمی خوام بنویسم
خداحافظ همه
+
نوشته شده در پنجشنبه 3 مرداد1387 6:56 PM توسط زهرا
باز هم مثل ۲ سال پیش باشگاه استقلال اهواز که ظاهرا علاقه زیادی به علی انصار قرمز دارد جهت فصل بعد با او مذاکرات ابتدایی خود را انجام داده اند. دو فصل قبل هم علی انصاریان پس از کنار گذاشته شدن از تیم پرسپولیس ابتدا به استقلال اهواز رفت ولی در نهایت به استقلال تهران منتقل شد.
باید ببینیم...
اینم لینک خبر
+
نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1387 7:49 PM توسط زهرا
|
عکس بالا رو می بینید؟ اگه نوشته زیر خود عکس رو هم بخونید متوجه می شید جریان چیه... آقای احمدی نژاد! همون سران گامبیا و زامبیا و مالزی هم که راه به راه می رفتید باهاشون قرارداد تبادل نفت و دمپایی می بستید حاضر نیستند بیان با شما عکس بندازن
واقعا چی داره به سر ما میاد؟
پ.ن۱:دلم به حال احمدی نژاد سوخت... آخه خیلی مظلومه بیچاره تو این عکس.
پ.ن۲:یه گندی زدن که خودشونم توش موندن.

+
نوشته شده در دوشنبه 17 تیر1387 10:21 AM توسط زهرا
|
نمی دانستم...
از کجا آمده ام و به کجا می روم
در سکوت و تنهایی
دنبال یک همشهری از دیار خودم
شهری که همه دلها در آن صاف و صیقلیست
آن لعبت معصوم، نگاه رنج کشیده
آن داستان های حماسی
عشق های مقدس
مردها همه فرهاد
زنها همه لیلی
قانون وفاست
قانون عشق است
دل شکستن قصاص دارد
تنها آنچه نفهمیدم حسی بود...
آمد، ولی نرفت
نرفت و همه من را در بر گرفت
بتی که سنگش از پوست و استخوان بود
و تراشنده اش عجیب چیره دست
گفتم نگاهش تنهاست...
با تنهایی او بیامیزم و تنها نباشیم
منفی در منفی مثبت است!
غافل که... او تنها نبود و من
تنها تر از این که بودم شدم
تقصیر من نبود
نگاه او، همشهری می نمود!
زود رفت، اما نامه ای نوشت
کوتاه بود
"من روزی همشهری ات بودم!
ولی اینجا شهر ما نیست
گم کردم همه را
قانونها یادم رفته است
یک ده سالی می شود...
زندگی تازه ام بد نیست
در این قانون ولی دیگر وفا نیست
تو هم یادت باشد
وقتی در این شهری،
باید غریبه باشی
غریبانه رفتار کنی
...من هم روزی همشهری بودم"
امروز بودن تو بهانه ایست تا بنویسم:
"میلاد تو اوج تنهایی من است"
و با تنهایی من دیگر
هیچ کس نخواهد آمیخت
هیچ کس به تنهایی من نیست
این تنهایی را دوست دارم
آن را می پرستم زیرا
من اوج تنهایی ام را از تو دارم!
و هدیه ات را هرگز با کسی قسمت نخواهم کرد
چه کسی جز من لایق این هدیه است؟
امروز فقط بهانه ایست
تا دوباره به اوج تنهایی خود دست یابم
از تو ممنونم
برای آنچه که گرفتی و آنچه که دادی
آن که گرفتی را آخر یکی می گرفت
اما آن که دادی را، نه
امروز، اوج تنهایی من است...
و به رسم هر ساله
آن را جشن می گیرم
ای همشهری قدیمی
ممنون!
بقیه ش تو ادامه مطلبه
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه 14 تیر1387 7:27 AM توسط زهرا
|
+
نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387 1:11 PM توسط زهرا
|
خیلی خوشحال شدم که امسال دو تا تیم پر طرفدار پایتخت ما به جام قهرمانان باشگاه های آسیا راه پیدا کردن. اینجوری طرفدارای هر دو تا تیم خوشحال شدند.
اینم کاریکاتورای ۲ تا تیم که البته مال پارساله ولی خیلی باحاله:

این پرسپولیس که قهرمان لیگ شد

اینم استقلال که قهرمان جام حذفی شد
فیاقه ی فرزاد مجیدی خیلی باحاله...
همچنین شیث و مخصوصا نیکی جوننننننن که لباش منو کشته... خیلی خنده س خدا...
یه کوچولو هم از داش علی منصوریان بنویسم که خداحافظی کرد. من خودم با اینکه استقلالی نبودم خیلی دوسش داشتم و خیلی از مرامش خوشم می اومد و به علاوه اینکه خیلی بازیکن با اخلاق و با شخصیتی بود. هر وقت باهاش مصاحبه می کردن من می رفتم نگاه می کردم چون یکی از معدود فوتبالیستایی بود که خیلی آدم سنگینی بود و خوب حرف می زد. به نطر من که یکی از محبوب ترین بازیکنای ایرانه. در هر صورت خیلی هم به موقع خداحافظی کرد و خیلی دلم برای داش علیمنصور تنگ خواهد شد
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387 9:19 AM توسط زهرا
|
دو خط موازى زاییـده شدند . پسرکى در کلاس درس آنها را روى کاغذ کشید. آن وقت دو خط موازىچشمشــان به هم افتاد. و در همان یک نگاه قلبشـان تپیـد. و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند. خط اولى گفت: ما مى توانیم زندگی خوبی داشته باشیم. و خط دومی از هیجان لــرزید. خط اولی گفت: و خانه اى داشته باشیم در یک صفحه دنج کـاغذ .
من روزها کار میکنم. می توانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم، یا خط کنار یک نردبام. خط دومی گفت: من هم می توانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم، یا خط یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خـــلوت.
خط اولی گفت: چه شغل شاعـــرانه اى. و حتمأ زندگی خوشی خواهیــم داشـت.
در همین لحظه معلم فریاد زد: دو خط موازی هرگز به هم نمىرسند و بچه ها تکرار کردند: دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند.
دو خط موازی لـرزیدند. به همدیگــر نگـاه کردند. و خط دومی پقی زد زیر گریـه .
خط اولی گفت: نه این امکان ندارد. حتمأ یک راهی پیدا میشود .خط دومی گفت: شنیدی که چه گفتند؟ هیچ راهی وجود ندارد. ما هیچ وقت به هم نمی رسیم. و دوباره زد زیر گریه. خط اولی گفت: نباید نا امید شد. ما از این صفحه کاغذ خارج می شویم و دنیا را زیر پا می گذاریم. بالاخره کسی پیدا میشود که مشکل ما را حل کند. خط دومی آرام گرفت. و اندوهناک از صفحه کاغذ بیرون خزید. از زیردر کلاس گذشتند. و وارد حیاط شدند. و از آن لحظه به بعد سفرهای دو خط موازی شروع شد. آنها از دشتها گذشتند ...، از صحراهای سوزان ...، از کوههای بلند ...، از دره های عمیق ...، از دریاها ...، از شهرهای شلوغ...
سالها گذشت؛
و آنها دانشمندان زیادی را ملاقات کردند. ریاضیدان به آنها گفت: این محال است. هیچ فرمولی شما را به هم نخواهد رساند. شما همه چیز را خراب میکنید. فیزیکدان گفت: بگذارید از همین الآن نا امیدتان کنم. اگر می شد قوانین طبیعت را نادیده گرفت، دیگر دانشی به نام فیزیک وجود نداشت. پزشک گفت: از من کاری ساخته نیست، دردتان بی درمان است. شیمی دان گفت: شما دو عنصر غیر قابل ترکیب هستید. اگر قرار باشد با یکدیگر ترکیب شوید ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد. ستاره شناس گفت: شما خودخواه ترین موجودات روی زمین هستید. رسیدن شما به هم مساوی است با نابودی جهان. دنیا کن فیکون می شود. سیـارات از مدار خارج می شوند. کرات با هم تصادم میکنند. نظام دنیا از هم می پاشد. چون شما یک قانون بزرگ را نقض کرده اید. فیلسوف گفت: متاسفم... جمع نقیضین محــال است.
و بالآخره به کودکی رسیدند. کودک فقط سه جمله گفت: شما به هم میرسید. نه در دنیاى واقعیات. آن را در دنیاى دیگری جستجو کنید... دو خط موازی او را هم ترک کردند. و باز هم به سفرهایشان ادامه دادند. اما حالا یک چیز داشت در وجودشان شکل میگرفت. «آنها کم کم میل به هم رسیدن را از دست میدادند.» خط اولی گفت: این بی معنی است. خط دومی گفت:چی بی معنی است؟ خط اولی گفت:این که به هم برسیم. خط دومی گفت: من هم همینطور فکر میکــنم. و آنها به راهشان ادامه دادند.
یک روز به یک دشت رسیدند. یک نقاش میان سبزه ها ایستاده بودو نقاشی میکرد.خط اولی گفت:بیـا وارد آن بوم نقاشی شویم و از این آوارگی نجات پیــدا کنیم.
خط دومی گفت: شاید ما هیچوقت نباید از آن صفحه کاغذ بیرون می آمدیم. خط اولی گفت:در آن بوم نقاشی حتمأ آرامش خواهیم یافت. و آن دو وارد دشت شـدند.روی دست نقاش رفتند و بعد روی قلمش. نقاش فکری کرد و قلمش را حرکت داد.
و آنها دو ریل قطار شدند که از دشتی می گذشت. و آنجا که خورشید سرخ آرام آرام پایین می رفت، سر دو خط موازی عاشقانه به هم میرسید.
+
نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387 5:50 AM توسط زهرا
|
با چشای بی تفاوت رو به روی من می شینی
میگی هرچی بود تموم شد؛ نمی خوای منو ببینی
روزای خوبمون انگار همه از یاد تو رفته
رو به روت گریه نکردم نمی دونی که چه سخته...
تو که جای من نبودی وقتی خنده هاتو دیدم
وقتی آخرین کلامو از صدای تو شنیدم
نه تو اونی که می گفتی، نه برات یه عشق تازه ام
فکرشم نکرده بودم اینجوری به تو می بازم
پ.ن: این روزا خیلی ناراحتم اونجوری نگام نکنید...
+
نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387 10:15 AM توسط زهرا
|
صعود نکردیم
نتیجه یه سال خون دل خوردنمون...
این شد که اصفهان سومین نماینده شو بفرسته به لیگ برتر
و مایی که بیشتر از همه حرص خوردیم هیچکی واسه مون تره هم خورد نمی کنه
نتیجه وفاداری و تعصب همینه همه بدونن
آخرش کار خودشونو کردن
حالم خیلی بده اگه چرت و پرت نوشتم ببخشید
گاهی دل اینقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره...
آخه خدایا این چه امتحانیه؟
+
نوشته شده در جمعه 17 خرداد1387 8:31 AM توسط زهرا
|
|
انصاریان در آستانه محرومیت
|
|

|
آفتاب: علی انصاریان ملیپوش سابق تیم فوتبال استیل آذین در آستانه محرومیت قرار گرفته است.
به گزارش سرویس ورزشی آفتاب، در دیدار روز گذشته تیمهای فوتبال استیل آذین و پیام مشهد، علی انصاریان مدافع استیل آذین در صحنهای بطری آب را به سمت هادی برگیزر سرمربی تیم پیام خراسان پرتاب کرد که مورد اعتراض نیمکت پیام قرار گرفت و آنها پس از پایان بازی، در نامهای به شاهحسینی رئیسکمیته انضباطی فدراسیون مراتب اعتراض خود را از حرکت ناشایست این بازیکن ارائه کردند.
بنابراین گزارش رئیس کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال در همین ارتباط به خبرنگار آفتاب گفت: « من این صحنه را ندیدم ولی بدون شک در صورتی که صحت این جریان ثابت شود با این بازیکن برخورد خواهیم کرد چرا که او حق ندارد در زمین مسابقه چنین رفتارهایی را انجام دهد».
هادی برگیزر سرمربی پیام نیز به انتقاد از این بازیکن قدیمی فوتبال پرداخت و گفت: «من متاسفم که از چنین بازیکنانی این حرکات ناشایست سر میزند». | |
تاریخ درج خبر: جمعه 3 خرداد 1387 ساعت 14:19
این هم لینک خبر
http://www.aftabnews.ir/vdcf1cdw6xdte.html
پ.ن۱: ایول خیلی حال کردم. به دلایل زیادی. اول اینکه فهمیدم داش علی انصار همون انصاریان قدیمه و اخلاقاش یه ذره هم عوض نشده! و یه دلیل دیگه اش هم این که اصلا انجام گرفتن این بازی نامردی بود.
پ.ن۲: جالبه که محرومیت احتمالیش با مصدومیتش همزمانه نه؟
پ.ن۳: آقای برگی زر خیلی چیزای مهم تری تو زندگیتون هست که بخوای براش تاسف بخوری. اگه عوض تاسف خوردن تیمتو جمع می کردی الان حال و روزتون این نبود. (البته یه خورده حق داشت ولی چون طرف مقابلش داداشه ماس...)
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 خرداد1387 6:27 PM توسط زهرا
|