تبليغاتX
سه تفنگدار فراری

سه تفنگدار فراری

سلام بچه ها

امروز میخوام یه خاطره جالب از خودم براتون بگم

گرچه می دونم مثل همیشه اونایی که باید ببینن نمی بینن و اونایی که باید بخونن نمی خونن، ولی خوب ... به نظر من بد نیست که بدونید بقیه مردم در مورد ما (ایرانی ها) چه فکری می کنند.

چند روز پیش تو خونه تنها نشسته بودم که یهو دیدم یکی داره در می زنه تعجب کردم چون تو اون ساعت قرار نبود کسی بیاد. خلاصه من رفتم پرسیدم کیه و دیدم که صدای کلید میاد گفتم لابد مامان یا بابامن که یه کاری براشون پیش اومده و یه سر اومدن خونه ولی یهو دیدم یه آقایی وارد خونه شد. نگو اینا کلید همه ساختمونا رو پیش خودشون دارن! من هم همینجوری مونده بودم که چیکار کنم؟ فوری رفتم و از تو جانماز چادرنمازو برداشتم و انداختم رو سرم. خلاصه یارو هم تازه فهمیده بود که من واسه چی هی بهش می گفتم نیاد تو و عذر خواهی کرد. بعد به من گفت که اومدم برای سم پاشی چون مثل اینکه تو ساختمونا سوسک اومده و اینا ... منم گفتم باشه ( البته یارو انگلیسی می گفت من ترجمه شو می نویسم! ) بعد شروع کرد به سمپاشی و اینا و در حین کار از من سوال پرسید که شما از کدوم کشور اومدید؟ منم گفتم ایران! خلاصه اینو که شنید اول از من پرسید که تو چه شهری زندگی می کردید؟ من هم گفتم تو تهران. همین که اینو گفتم پرسید آیا تهران جای امنیه برای زندگی؟ من هم واسه اینکه کم نیارم با این که دل خودم هم خیلی از ایران خوش نبود ولی هوای ایرانو داشتم و هی خوبی می گفتم گفتم بله خیلی امنه. بعد یهو گفت ایران همون جاییه که خانوما نمی تونن برن استادیوم فوتبال تماشا کنن. چرا نمی ذارن که خانوما برن استادیوم؟؟! و تو اون لحظه من نمی دونستم که چی بگم واقعا؟ مگه ما با کشورهای مسلمون عربی چه فرقی داریم که باید حسرت یه فوتبال دیدن تو دلمون بمونه؟ و مجبور شدم که بهش بگم نمی دونم ... اون پرسید شما فوتبال دوست دارید؟ ( فکر می کرد نکنه خانوما اصلا فوتبال دوست ندارن ) و من گفتم بله خیلی دوست داریم ... اونم خودش تعجب کرده بود که چرا نمی ذارن ما بریم استادیوم و من روم نشد بهش بگم که بهانه فدراسیون و دولت ما برای این کار اینه که آقایون محترم تماشاچی "فحش خواهر و مادر" به فوتبالیستا میدن و خانومای چشم و گوش بسته و خونه دار ایرانی براشون خیلی بده که این حرفا رو حتی بشنون!!! یارو کارش تموم شد و رفت ولی من واقعا خیلی به این قضیه فکر کردم. در مورد جریان فحاشی اولا که اینطور نیست و از این حرفا تو همه جای دنیا هست اگه هم اینطوریه خودتون کردید اگه از اول می گذاشتید که مردم با خانواده برن استادیوم همونجوری که میرن سینما و شهربازی و... اونجا تبدیل به یه محیط سالم می شد نه اینکه مثل الان تبدیل بشه به پاتوق یه سری آدم لات و بی شخصیت که چپ و راست به ناموس فوتبالیستا فحش میدن و توهین می کنن (البته استثنا هم داره بچه هایی که می خونن ناراحت نشن! ولی خودتون میدونید که کدوم دسته از تماشاچیا رو می گم. مثلا همونایی که باعث نابینایی اون سرباز بی گناه شدن و یا همونایی که پدر اتوبوسا رو در می آرن بعد از هر بازی!) ولی حتی حالا هم که اینجور شده این خیلی مسخره ست که به خاطر کار بدی که آقایون می کنند خانوما مجبورن تو خونه بشینن! و برام خیلی جالب بود که اولین چیزی که از اسم ایران توی ذهن یه آدم خارجی میاد اینه: "کشوری که توش خانوما نمی تونن برن استادیوم!! " من واقعا نمی دونستم که اونا تا این حد به اخبار و اوضاع ما توجه می کنن و روی ما حساسن ولی واقعا اینطوره با این شرایطی که کشور ما تو دنیا داره تمام اخبارش زیر نظر مردم همه دنیاس و با این شرایط از هر کار ما سوء استفاده کرده و اسم ایران عزیز و همیشه سرافراز ما رو خراب می کنن. واقعا در این عجبم که تو این بحبوحه جریان انرژی هسته ای و اختلافات میان ایران و امریکا و... حالا کشور ما داره با این کار یه بدنامی دیگه رو هم دنبال اسمش یدک می کشه که چراش هنوز برای هیچ کسی معلوم نیست! البته به قول هدی با این وضع اگه آزاد بشه هم من نمی رم چون الان با این شرایط بدی که ایجاد شده و اون عقده ای که تو دل همه افتاده و اون آدمای بیخودی که پاشون به استادیوم باز شده، معلوم نیست اگه آزاد بشه چی میشه... اگه از اون اول این کارو نمی کردن...

شما بگید: چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟!

جریان استیل آذین هم که شده مثل داستان خودم... یه روز خوب یه روز بد. یه روز عالی یه روز گند. فقط امیدوارم آخر و عاقبتش مثل خودم نشه... این ۶ هفته باقی مونده مگه تموم میشه ؟! برد با اختلاف ۳ تا کجا و ۲-۰ باختن کجا؟ داش علی هم که... این علی انصار کجا و اونی که تو پرسپولیس کولاک می کرد کجا؟ از طرفی خودش میگه پرسپولیسو با پروین دوست دارم از طرفی حالا هم که تو تیم پروینه هر وقت اسم پرسپولیس -حتی همین پرسپولیس بدون پروین- میاد دست و پاشو گم می کنه و خودشو می بازه. فوری بحثو عوض می کنه. حالا ما دم خروسو باور کنیم یا قسم روباهو؟!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386 11:18 AM توسط زهرا |


...
هر جا که می رفت، بهشت هم دنبال او می رفت. اما او می گذشت و اعتنایی نمی کرد.
بهشت به خدا می گفت: خدایا ببین دیگران همه در آرزوی منند و من در آرزوی جوانمرد.
گذارش به هر جا می افتاد، دوزخ از آنجا می گریخت.
دوزخ می گفت: خدایا، ببین همه از من می ترسند و من از جوانمرد.

خدا بهشت را در دست راست او گذاشت و دوزخ را در دست چپش. اما جوانمرد هر دو را به خدا باز گرداند و گفت: خدایا! نه به این امید دارم و نه از آن بیم. امیدم تنها به تو است و بیمم تنها از تو.
بودنت بهشت است و نبودنت جهنم.

پس خدا دستش را گرفت و از روی بهشت و از روی جهنم او را جهاند و گفت: ای جوانمرد، آن سوتر از بهشت و جهنم نیز جایی است که تنها خدا از آن با خبر است و آنان که سَر عبور از بهشت و جهنم را دارند.
..............................
بهشتیان در صف ایستاده بودند و نوبت خود را انتظار می کشیدند. دروازه بهشت باز شد و فرشته ها پیش از هر کس جوانمرد را فراخواندند تا وارد بهشت شود.
بهشتیان اعتراض کردند و چرایش را پرسیدند و گفتند: مگر جوانمرد چه کرده است که پیش از دیگران به بهشت می رود؟
فرشته ها گفتند: نمی دانید که او چه کرده است. خداوند به همگان فکرت داد اما او توانست از فکرت به محبت برسد و از محبت به هیبت و از هیبت به حکمت. اما نیکو آن بود که او از حکمت به شفقت رسید. شما نبودید و نمی دانید که او با شفقتش چه می کرد. او بود که شب و روز برای مردم دعا می کرد و می خواست به جای همه مردم بمیرد تا هیچ کس طعم مرگ را نچشد، او بود که می خواست حساب همه مردم را از او بکشند تا در قیامت حسابی برای کسی نماند٬ او بود که از خدا خواهش می کرد به جای همه مجازات شود تا دوزخ از گنهکاران خالی بماند. حالا بهشت و نوبت اولین، کمترین چیزی است که باید به او داد.

جوانمرد، اما بهشت و نوبت اولین را قبول نکرد. او از میان همه ی پاداشها، تنها خشنودی خدا را برداشت و بهشت و نوبتش را هم به دیگران بخشید!!!

(ای کاش جوانمردی هم در دوران ما می زیست تا می آموختیم عشق راستین را-نه آن که صرف بهشت و جهنمش است!)

 

+ نوشته شده در سه شنبه 14 اسفند1386 1:13 AM توسط زهرا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

تو را یاغی خواندم
و پس از من
تو را یاغی خواندند و می خوانند
بی آنکه بدانند چه کردی...
فقط شراره چشمانت را دیدند
و شیطنت های کودکانه ات را
پس وصیت کردم
قلبم بشکافند پس از مرگ
تا بفهمید چرا او یاغیست!
افسوس که خاکسترم امروز
و به گور می برم فردا
آرزوی سوختن دوباره در تب داغ چشمانت را
ای یاغی ابدی...
شعله های آتشت تا ابد سوزان و فروزان باد
آمین!


صفحه نخست
پست الکترونیک


سایت های جالب

Chat Without Messenger
Pars Football
Morph Your Pictures
Vote Your Team
همه را ببینید


نوشته های پیشین

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386


آرشیو موضوعی

دانلود (تم و کلیپو ...)
راهنما
یه نمه فوتبالی
داستانک
sms

نویسندگان

زهرا
هدی
دسپینا


دوستان من

پسری که دیگر شر نیست
دلتنگی های یک دختر
دیوانگان آرسنال
وب طرفداران آرسنال
جوک و اس ام اس و عکس های طنز
عکس های خفن
عشق سلطان در رگهای من جاریست
عکس های ... بدو تا فیلتر نشده!
پرسپولیس و استیل آذین
فقط عشق است پرسپولیس
منو رصد کن، من ستاره ی دنباله دارم
فرش فاطر
عشق فقط حامد
ستاره
همه چیز درباره عشق
پرسپولیسی عاشق
کانون هواداران باشگاه استیل آذین
بزرگترین کلوپ هواداران میلان
...پروانه بودن اشتباست...
در سایه سار حق
تو این مدرسه...!! مدرسه یا همون هتل فرزانگان خودمون!
کلبه جنگلی
عاشقی؟ بیا تو
دانلودهای جدید
دل نوشته ها
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin