دین...دی دی دی دین...دی دی دی دی دی دین...
چشماتو باز می کنی...لا مصب خواب عجب چیز خوبیه!دی دی دی دین...
دستتو می کشی بالای سرت و ساعت کوکی کوچولویی که بالای سرته رو بالاخره پیدا می کنی.چشاتو به زور باز می کنی تا ببینی ساعت چنده...ساعت ۴صبحه...یاد دیشب می افتی که که عوض درس خوندن٬رفتی سراغ چرت و پرت و اینور اونور٬فرداشم امتحان فیزیک داشتی...واسه همین آخر شب ساعتو رو ۴ کوک کردی که پاشی خیر سرت فیزیک بخونی!یه خمیازه می کشی و ساعتو خاموش می کنی و دوباره با خیال راحت می خوابی.
-زهرا... وای زهرا...پاشو خواب موندیم...بدو بدو دیر شد...خیلی دیر شد...زهرا!
همچین تو خماری یه خرده به خودت میای...احساس می کنی که ساعت ۴:۲۰هستش و یه ربع چرت زدی.حالا می خوای پاشی بری فیزیک بخونی...آره...الان پا میشم...که یکهو چشت می افته به ساعت دیواری اتاقت و می بینی که ساعت ۶:۴۰هستش! و تو باید ۷ مدرسه باشی...دلت میخواد سرتو بکوبی به دیوار...هیچی فیزیک نخوندی.به زور پا میشی و می شینی تو تختت که بابات میاد:دخترم پاشو!مدرست دیر شده.بعد ۴ تومن پول تو جیبی بهت میده.میخوای از غصه آب بشی بری تو زمین...میگی:چشم!اومدم!
بزودی متوجه میشی که داری از فشار منفجر میشی.به زور خودتو می رسونی تو توالت و همین که یه خرده میخوای احساس امنیت و آرامش و البته سبکبالی بکنی...
دینگ دینگ...دینگ دینگ...صدای زنگ خونه و همزمان با اون صدای داد مادرت که میگه:بدو آژانس اومد...بدو آژانس رفت...!
و تو رو تو این فکر می ذاره که بالاخره آژانس اومد یا آژانس رفت؟!!فوری از توالت می دوی بیرون و تو جیک ثانیه لباس فرمتو می پوشی... مقنعه ات از زیر یه کپه لباس کشف شده به خاطر همین یه جای ۲×۲ ساتنی مترم نمی تونی توش پیدا کنی که چوروک نداشته باشه...بی خیال بابا!
کفشاتو همین جوری پات می کنی.دیگه وقت نیست بندشو ببندی...در حالی که مامانت داره به زور تو حلقت نون و پنیر فرو می کنه از خونه می پری بیرون.همچین با عجله از پله ها میای پایین که انگاری داری پرواز میکنی.باورت نمیشه که چه سرعتی داری به خاطر همین آخر پله ها که میخوای در بیرونو باز کنی٬بند کفشت می مونه زیر پاتو تقریبا با کله میری تو کوچه...وسوار آژانس میشی.
-سلام!ببخشید دیر شد!
-(با کلی ناز و قمیش...)ای بابا خانوم شما فکر کردید ما بیکاریم؟الان نیم ساعته ابنجا وایستادم.
(در اون لحظه دلت میخواد فکشو بیاری پایین...همین مونده که ناز راننده آژانسم بکشم!خوبه به خدا!)
همین که را می افنه شروع می کنی به بستن بند کفشت تا دیگه سوتی ندی...تو راهم همش فکر امتحانی...تا اینکه می رسید. مثل هر روز یه ۲تومنی از جیبت در میاری تا بهش بدی.
-سه تومن میشه خانوم.
-چی.........؟؟آقا چه خبره؟من هر روز دارم این مسیرو میام ها!همیشه ۲تومن میدم!
-(یارو دستش میاد که قیمتو داریو نمیتونه سیاهت کنه...)خوب اینم حساب کنید که من نیم ساعت جلو خونه تون علاف شدم!باشه... عیب نداره...از دست این دخترا...هیییی....(یه آه سوزناک از ته دل می کشه!)
از ماشین پیاده می شی و سعی می کنی با تمام زورت در رو محکم ببندی تا تلافی اخلاق گندش در آد...وارد مدرسه میشی و امتحان خوشگلتو میدی...چیزایی که نوشتیو خودتم باورت نمیشه چه برسه به معلم بیچاره!خیر سرت استعداد درخشانی!ولی عیب نداره... بعد از امتحان احساس سبکی می کنی...زنگ تفریح می خوره و میای بیرون که با دوستت(هدی)دو قدم راه بری و هوات عوض بشه. همین که چند قدم راه رفتی٬می بینی یکی از بچه ها داره با بغض اسمتو صدا می کنه و میاد طرفت...یه روزنامه ورزشیم تو دستشه...
-چی شده؟
-زهرا ببین تو گل چی نوشته!هر چی از دهنش در اومده به محمد و علی گفته..(لازم به ذکره که این دوستم شدیدا طرفدار ممد پروینه.)
-علی...؟؟!
-آره! و محمد البته!
بعد روزنامه رو میده دستم...تیتر بزرگ:انصاریان:بیشتر ضرر می کنم چون اسمی تر از شما هستم!
خدا بگم چیکار نکنه نویسنده شو هر چی توهین و تحقیر بود تو این نیم صفحه به انصاریان کرده بود...انگار پدر کشتگی داره باهاش!
اینم چند نمونه کوچیکش(یکشنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۶):
...البته جدا از پروین کوچک٬انصاریان نیز با درخشش در قلب خط دفاعی یک تنه توانست یونس گراییلی را بهترین بازیکن میدان کند!
...بازیکنان استیل آذین هرچقدر منتظر ماندند تا پروین یک گیر کوچکی به انصاریان بدهد٬این اتفاق نیفتاد و جالب اینکه علی انصاریان به عنوان رفیق شفیق پروین و پسرش شروع به سخنرانی کرد:"جان هر کس دوست دارید خودتان را درست کنید!چرا اینطوری بازی می کنید؟به خدا شاید با این بازیها هیچ تیمی مارا برای فصل آینده نخواهد!شاید خیلی از شما عین خیالتان نباشد اما من توی این تیم از همه اسمی تر هستم و دلم نمی خواهد چنین ضرری بدهم!" بعد از نطق انصاریان٬پچ پچ بازیکنها شروع شد٬آنها بار دیگر از شیرین کاری های انصاریان به تنگ آمده بودند...
...چیزی که بچه ها را شاکی کرده است این است که چطور پروین چشمش را به گاف ها و سوتی های انصاریان می بندد و ...
و هزار تا چیز دیگه که اشک تو رو در میاره...به این فکر می کنی که واقعا این آقای نوید غفاری که این مقاله مسخره رو نوشته٬اینقدر عقل نداره که بفهمه نباید شعور و شخصیت نداشته شو توی مقاله ای که اکثر مردم ایران می خونن به رخ بکشه؟ و نباید یک کسی رو (هر چقدر هم بر فرض محال افتضاح باشه!)اینجوری خورد کنه؟ و نمی فهمه که انصاریان بازیکنیه که بالاخره حدود ۱۰ سال سابقه ی حضور تو استقلال و پرسپولیس رو داره و بازیکنایی که تا حالا رنگ لیگ برتر رو هم به خودشون ندیدن ازش حساب می برن؟؟!واقعا که!
زنگ می خوره و میری بالا...تا آخر روز هیچی نمی فهمی...برگشتنه میری ایستگاه و سوار اتوبوس میشی.خدا رو شکر آفتاب از کدوم طرف در اومده اتوبوس خلوته...ته دلت خوشحالی که خوبه لااقل علی پروین قدر علی انصارو میدونه...روزنامه نگارا هرچی می خوان بگن!
میای تو خونه تلویزیونو روشن می کنی.تو اخبار ورزشی میگه حقوق بازیکنان استیل آذین کسر شد.دوباره...می خوره به حالت!
فردا...
صبح عین آدم ساعت ۶ بیدار میشی چون حوصله حرف مفت راننده رو نداری.به امید اینکه امروز یه روز آروم برات باشه...خداکنه!
همین که مامانت زنگ می زنه به آژانس میری دم در که یارو دیگه معطلت نشه.
وایستا٬وایستا٬وایستا٬واستا
ته کوچه تون یه مدرسه راهنمایی پسرونه هست و پسرا گر و گر گله ای از کوچه میان و البته در بین راه لطفشون رو هم شامل حال شما می کنن.اختیار دارید!
-جیگرتو...!
-هه هه هه...نیگا کن...منتظر BFشه...هه هه...
-خوشگل برو تو ندزدنت!
-........
و تو در اون لحظات هزار بار آرزوی مرگ می کنی ...هیچ چیز واست بدتر از این نیست که از پسرای کوچیکتر از خودت متلک بشنوی! احساس می کنی جای پاهات تو آسفالت زمین فرو رفنه.از بس که واسه کنترل خودت فشارشون دادی...بالاخره آژانس میاد.خدا رو شکر دیروزیه نیست...خیلیم خوش برخورده!حدود ۴۰ سالشه...خوبه آخه جلو جوونا معذبی.
-به به!سلام!خوش اومدید خانوم...!
-(به سختی خودمو متقاعد می کنم که اخلاقش همینه...)خیلی ممنون
همین که راه می افته٬ضبطو روشن می کنه...
ـ تک و تنها/نشین اونجا/دنیا اینجوری بد نمی مونه.../بیا بامن/بیا با من/خدا مارو به هم می رسونه...
بی اختیار تو رو یاد کلیپش میندازه.یاد انصاریان که چقدر تو کلیپه با مزه بود و ریزلبی یه لبخند می زنی.همون آن٬چشت می افته تو آینه و یارو رو می بینی که در حالی که نیشش تا بناگوشش بازه به تو خیره شده...فوری خودتو جمع و جور می کنی و نیشتو می بندی تا حساب کار دستش بیاد...عجب آدمایی پیدا میشن! یارو می فهمه و آهنگو عوض می کنه:
-رنگ چشمات.../یادم نمیره/طعم لبهات.../یادم نمیره/خنده هامون...
اینجاس که تو از ترس رو به موت میشی.سعی می کنی جوری خودتو جا به جا کنی که دیکه از آینه نبیندت ولی بزودی متوجه میشب که تلاشت بیفایدس چون احتمالا خودش قبلا ساعتها وقت صرف این کرده که بتونه از اون آینه کذایی به همه جا شرف داشته باشه.
می رسی دم مدرسه...دو تومنی رو از تو جیبت در میاری که بهش بدی
-بفرمایید آقا
-قابل نداره عزیزم...باشه پیشت؟!!
-هان....چی؟؟؟؟؟ نه........خخخخواهش می کنم...
-میخوای بمونه؟ باشه ...حالا که اصرار داری...قابل نداشت!
فوری به سرعت برق و باد از ماشین می پری بیرون و خدا رو شکر می کنی که خلاص شدی...دم مدرسه هر چی از دهنت در میاد بارش می کنی و میری داخل...جواب امتحان فیزیک...آفرین!باعث افتخاره! ۳ از ۸!...
زنگ که میخوره از مدرسه میای و میری تو ایستگاه اتوبوس. ایستگاهشم شلوغه! بچه های مدرسه خودمون و دبیرستان بغلی با هم... اتوبوس بعد کلی مدت میاد ولی چه اتوبوسی؟همینجوریشم جا نداره...به زور بلیطو میدی به راننده و میری که سوار شی...قسمت زنا از mp4 هم گذشته واسه همین میری تو قسمت مردا کهmp3هستش و سرتو مینداری پایین و یه گوشه وای می ایستی. نصف دخترا ریختن مردونه...خودشم چه دخترایی!ماشا الله به دبیرستون بغلی!همه از دم ابروها نخ...صورتا بند انداخته!یه آن احساس کودکی می کنی...چند تاشون دوست پسرای گرامشونو ملاقات می کنن ومیرن می چسبن بهشون و ادا و اطوار هاشون موجب میشه که حالت به هم بخوره...در همین هنگام اتوبوس یه ترمز خوشگل می کنه و تو وقتی به خودت میای می بینی افتادی تو بغل ۶تا پسر...با فلاکت خودتو جمع و جور می کنی و یه ذره میری داخل تر که دستتو بگیری به میله که دیگه اتفاقای خوشگل نیفته...همین که میری قاطی پسرا...
-اوه...اوه...اوه..بابا مردم چه مایه دارن...بابا ساعت...بابا گوچی...پولدار...
-اوه اوه...کفشاشو...آدیداسه...اوووووو
-گفتم مایه داره!
اینا در حالیه که باد شدید از پنجره می زنه تو و قشنگ احساس می کنی که موهات در وضع اسفناکی بسر می برن...ولی از ترس افتادن جرات نداری دستتو از میله برداری.
-مقنعه!تو رو خدا مقنعه رو....دوباره چوروک مد شده؟
-آره...ایندفعه بجای مانتو مقنعه!
-موهاشو.....اینم مده؟ هر هر هر هر هر......هو هو هو هو ها ها ها ها
یکیشون از تو جیبش یه گوشی در میاره و آهنگ می ذاره:
اومدم خونتون.../برای خواستگاری/اومدم قلبمو.......
دیگه طاقتت تموم میشه...دم خونتون دکه نداره و اگه میخوای روزنامه بخری باید ۲ ایستگاه قبل پیاده بشی و پیاده بری...از دوستات خداحافطی می کنی و با تنه زدن و له کردن پای حدود بیست نفر٬موفق به پیاده شدن میشی.یه نفس عمیق می کشی و احساس می کنی دیگه از شر پسرا در امان هستی.یه نگاه به دکه اونور خیابون می کنی....زهی خیال باطل!مملو از پسرهای دبیرستانیه...
میری جلو و پول میدی و به یارو می گی :"یه روزنامه گل با یه اربیت لطفا" یارو حساب می کنه و باقی پول و آدامسو بهت میده ولی روزنامه رو خودت باید بری برداری و سخت ترین قسمت همینه آخه قسمت روزنامه های ورزشی توسط ۳۰ تا پسر محاصره شده و با اون صداهای نکره شون دارن بلند بلند درباره مسایل فوتبال کشور نظر میدن.طوری که صدات تو صداشون گمه...اول میخوای بیخیال روزنامه بشی و بری٬ولی بعد یادت میاد که پولشو دادی.واسه همین صداتو صاف می کنی:
-اهم...ببخشید
-اه....به خانوم محترم اومده بچه ها ... مگه نمی بینید؟برین کنار!
پسرا یهو ساکت میشن!مثل یه کلاسی که معلمش بیاد!و بدون استثنا بهت خیره میشن.چشمشون به دستته که کدوم روزنامه رو بر میداری و دارن توی مغز کوچیکشون دنبال متلک مناسب همون روزنامه می گردن...دستتو می بری و یه گل بر میداری...یهو عین TNT منفجر میشن:
-عجب... بابا باحال...
-بابا فوتبالی...
-اوه اوه دخترای فوتبالی...
-هه هه هه...خانومای کارشناس...
-بابا ورزشی...بابا اسپورت...
زود رد میشی و از جلوشون میری.تقریبا خلاص شدی...روزنامه رو خریدی٬ولی باید۲ ایسگاه پیاده روی کنی...عب نداره!به خودت امید میدی...ولی بازم توی راه هرکسی می بیندت یه تیکه ای بارت می کنه.کفرت درمیاد.بابا آخه مگه دخترا نمی تونن فوتبالی باشن؟
می رسی خونه و بدون اینکه حتی کفشتو در آری٬به روز نامه توی دستت حمله می کنی(قبلا توی راه به آدامسه حمله کردی!) . هی صفحه هاشو اینور اونور می کنی...تا اینکه قسمت مورد نظرت رو می یابی...بله...حتما امروز یه خبر خوبی درباره انصاریان داره... وقتی تیتر رو می خونی٬روزنامه کم مونده از دستت بیفته:پروین: انصاریان به ما خیانت! کرد.بله. اینم از چیز خوب٬همین یکیو کم داشتیم... یه قسمتاییش که یادمه رو می نویسم:
...پروین که همیشه چشمش را به روی سوگلی!! های تیمش می بست٬این بار برای آرام کردن جو تیم حسابی از خجالت انصاریان در آمد.و در رختکن به بازیکنان استیل آذین گفت:شنیدم بعضی ها پول می خواهند؟من(...)خودم را هم به شما نمی دهم چه رسد به پول!
...پروین:آقای انصاریانِ(...)تو به ما خیانت کردی!تو که مصدوم بودی چرا رفتی تو زمین بازی کردی و کمر تیم را شکستی؟
اینجا وقتی حرفای علی پروینو می خونی که حتی با سانسورش هم آدمو منقلب می کنه٬می فهمی که بقیه در مورد بددهنی علی آقا چی می گفتن!! و دو خط پایین ترش هم نوشته که اینا همش ظاهر سازی بوده و برای خوابوندن سرو صدای بچه های تیم...اینجاست که احساس می کنی مسایل فوتبال مملکت ما از سوالات المپیاد ریاضی هم پیچیده تره...اینجاست که واقعا احساس می کنی حالت داره از همه چیز به هم می خوره...از خودت و از بدبختی هات...و آرزو می کنی که ای کاش هیچوقت فوتبالی نبودی...
+
نوشته شده در سه شنبه 29 آبان1386 8:27 PM توسط زهرا
|
هر زمان که عشق اشارتی به شما کرد در پی او بشتابید٬
هر چند راه او سخت و ناهموار باشد.
و هر زمان بالهای عشق شما را در بر گرفت خود را به او بسپارید٬
هر چند که تیغهای پنهان در بال و پرش ممکن است شما را مجروح کند.
و هر زمان که عشق با شما سخن گوید او را باور کنید٬
هر چند دعوت او رویاهای شما را چون باد مغرب در هم کوبد و باغ شما را خزان کند.
زیرا عشق چنانکه شما را تاج بر سز می نهد به صلیب نیر می کشد.
و چنانکه شما را می رویاند شاخ و برگ شما را هرس می کند.
و چنانکه تا بلندای درخت وجودتان بالا می رود و ظریف ترین شاخه های شما را که در آفتاب می رقصند نوازش می کند٬
همچنین تا عمیق ترین ریشه های شما پایین می رود و آنها را که به زمین چسبیده اند تکان می دهد.
عشق شما را چون خوشه های گندم دسته می کند.
آنگاه شما را به خرمن کوب از پرده خوشه بیرون می آورد.
و سپس به غربال باد دانه را از کاه می رهاند٬
و به گردش آسیاب می سپارد تا آرد سپید از آن بیرون آید.
سپس شما را خمیر می کند تا نرم و انعطاف پذیر شوید٬
و بعد از آن شما را بر آتش مقدس می نهد تا برای ضیافت مقدس خداوند نان مقدس شوید.
عشق با شما چنین رفتارها می کند تا به اسرار فلب خود معرفت یابید
و بدین معرفت با قلب زندگی پیوند کنید و جزیی از أن شوید.
اما اگر از ترس بلا و آزمون٬تنها طالب آرامش و لذتهای عشق باشید٬
خوشتر آنکه عریانی حود را بپوشانید
و از دم تیغ خرمن کوب عشق بگریزید٬
به دنیایی که از گردش فصلها در آن نشانی نیست.
جایی که شما می خندید اما تمامی خنده خود را بر لب نمی آورید
و می گریید اما تمامی اشکهای خود را فرو نمی ریزید.
عشق هدیه ای نمی دهد مگر از گوهر ذات خویش.
و هدیه ای نمی پذیرد مگر از گوهر ذات خویش.
عشق نه مالک است و نه مملوک٬
زیرا عشق برای عشق کافی است.
وقتی که عاشق می شوید مگویید «خداوند در قلب من است»٬بلکه بگویید«من در قلب خداوند جای دارم».
و گمان مکنبد که زمام عشق در دست شماست٬بلکه این عشق است که اگر شما را شایسته ببیند حرکت شما را هدایت می کند.
عشق را هیچ آرزو نیست مگر آنکه به ذات خویش در رسد.
اما اگر شما عاشقید و آرزویی می جویید٬
آرزو کنید که ذوب شوید و همچون جویباری باشید که با شتاب می رود و برای شب آواز می خواند.
آرزو کنید که رنج بیش از حد مهربان بودن را تجربه کنید.
آرزو کنید که زخم خورده فهم خود از عشق باشید و خون شما به رغبت و شادی بر خاک ریزد
آرزو کنید سپیده دم برخیزید . بالهای فلبتان را بگشایید
و سپاس گویید که یک روز دیگر از حیات عشق به شما عطا شده است.
آرزو کنید که هنگام ظهر بیارامید و به وجد و هیجان عشق بیاندیشید٬
آرزو کنید که شب هنگام با دلی حق شناس و پر سپاس به خانه باز آیید٬
و به خواب روید٬با دعایی در دل برای معشوق و آوازی بر لب در ستایش او.
برنده
نسبت به ضعف های دیگران٬غمخواری می کند٬
زیرا ضعف های خود را درک نموده و آنها را پذیرفته است.
بازنده
دیگران را به دلیل ضعف هایشان خوار و خفیف می شمارد٬
زیرا وجود ضعف در درون خود را٬
انکار نموده و پنهان می کند.
برای دانلود تم دل پیرو برید ادامه مطلب.ببخشید یه خرده دیر شد آخه ۱۸ آبان تولد خودمم بود نتونستم آپ کنم بعدشم که درس و مدرسه و... امون نداد!
من که انصافا خیلی روش وقت گذاشتم و به نظر هر کی که دانلود کرده واقعا باحال بوده امیدوارم خوشتون بیاد.
راستی باخت سپاهانم تسلیت میگم...خیلی بد شد
مثل اینکه قهرمانی به ما نیومده. حالا حالا ها باید انتظار بکشیم.با اینکه هیچ چیزی جای قهرمانیو نمی گیره ولی نایب قهرمانیم خوبه.......
ایشالا امسال جبران کنن.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه 24 آبان1386 12:4 PM توسط زهرا
|
سلام به همه!
بالاخره همونطوری که قبلا قولشو داده بودم...اولین تمو براتون گذاشتم!هورا...
!!
راستی تولدشو هم به همه ی طرفداراش تبریک میگم انصافا یکی از اسطوره های جهان فوتبال محسوب میشه و تا حالا برای تیمهای باشگاهیش و تیم ملی پرتغال افتخارات زیادیو کسب کرده.
تاریخ تولد فیگو:۱۹۷۲.۱۱.۴
تمشو دانلود کنید و لذت ببرید
من کنار هر کدوم از لینکها resolution گوشیهای مخصوص اونو می نویسم که ببینید و با گوشیتون تطبیق بدید و راحت دانلود کنید یا میتونید به جدول راهنما برید وببینید گوشیتون جزو کدوم دسته است
.
دانلود تم فیگو مدل 1 (176×208)
دانلود تم فیگو مدل 2 (352×416)
دانلود تم فیگو مدل 3 (240×320)
نظرتونو بهم بگید که اینکارو ادامه بدم یا نه چون خدا وکیلی خیلی سخته اگه دوس ندارید بگید کلا جمعش کنم.
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
راستی استیل آذین باخت! خیلی بد شد...
انصاریانم مصدوم شد
ثانیه ۳۰! فکر کنم می خواست اولین توپشو دشت کنه .احتمالا دلیل اصلی باختشونم همین بود... به هر حال...تسلیت میگم.ایشالا غم آخرمون باشه!
به دوستای پرسپولیسیمم واسه بردشون در مقابل مس و ادامه صدر نشینیشون تو لیگ تبریک میگم.
به استقلالی ها هم واسه باختشون جلوی پیکان...اصلا به من چه! می خواستن استقلالی نباشن
. (البته با حفظ احترام استقلالیها!)
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
دوستان میخوام از ایندفعه آخر هر آپم یه جمله راجع به برندگان و بازندگان براتون بنویسم که از این ببعد در راستای برنده شدن گام بردارید!و اگه موفق شدید یه صلواتب هم واسه ما ختم کنید!
برنده
هنگامی که می بیند راهی را که در پیش گرفته است٬
با مسیر زندگانی او سازگار نیست٬هراسی از ترک کردن آن٬ندارد.
بازنده
ّ"نیمه راهی" را در پیش گرفته و به آن٬ادامه می دهد٬
و اهمیتی نمی دهد که به کجا منتهی می شود.
موفق باشید
+
نوشته شده در یکشنبه 13 آبان1386 3:28 PM توسط زهرا
|
سلام عزیزان!
اگه خدا بخواد و درس و مشقو هزار تا مشغولیت دیگه امون بده٬ میخوام چند روز دیگه گداشتن تم رو شروع کنم. ولی قبلش یه راهنما براش می نویسم که بفهمید گوشیتون به کدوم مدل تم سازگاره و همونو دانلود کنید. البته این تما همه ی گوشیها رو ساپورت نمی کنه ولی اکثرشونو چرا.
این تم ها به ۳ صورت هستند که هر کدوم بترتیب مخصوص این گوشیاس
:
مدل۱ مدل۲ مدل۳
| nokia 3230 |
nokia 3250 |
LG KS10 |
| 6260 |
E60 |
nokia 5700 |
| 6600 |
E70 |
6110 navigator |
| 6620 |
N80 |
6120 classic |
| 6630 |
N91 |
6121 classic |
| 6670 |
|
6290 |
| 6680 |
|
E50 |
| 6681 |
|
E65 |
| 6682 |
|
N71 |
| 7610 |
|
N73 |
| N70 |
|
N75 |
| N72 |
|
N76 |
| panasonic X700 |
|
N81 |
| samsung SGH-D720 |
|
N81 8GB |
| SGH-D730 |
|
N92 |
| SGH-Z600 |
|
N93 |
|
|
N93i |
|
|
N95 |
|
|
N95 8GB |
|
|
samsung SGH-i400 |
|
|
SGH-i520 |
--->ضمنا یادم نره بگم چون من خیلی واسه اینا زحمت می کشم و یه جورایی چشام در میاد تا اینارو بسازم واقعا اگه دانلود کنید و نظر ندین آخر بی معرفتیه و منم میدونم که همه شما بچه های خوبی هستید پس نظر رو فراموش نکنید لطفاً.
باتشکر!
+
نوشته شده در دوشنبه 7 آبان1386 5:54 PM توسط زهرا
|
سلام!!!!
این مدت نسبتا زیاد به دلیل مشکلات اینترنتی نمی تونستم بیام، ولی خوشبختانه مشکل برطرف شد! قبل از پرداختن به موضوع اصلی، منم می خوام یه تبریکو به تبریکای زهرا اضافه کنم، اونم نایب قهرمانی فوتسالیستای عزیزمون تو جام جهانی کوچولوئه!
خوب، این sms هایی که می نویسم(ببخشید پیامک!) احتمالا خیلی هاش برا خیلی هاتون تکراریه، چون بالاخره منم از بقیه گرفتم اما واقعا قشنگن، ممکنه یکیشونو ندیده باشین! (در ضمن میدونم که با فونت لاتین (همون فینگیلیش خودمون) بیشتر حال میده اما من واسه راحت تر خوندن فارسی می نویسم)
*ناپلئون میگه: حرفیو بزن که بتونی بنویسیش، چیزیو بنویس که بتونی امضاش کنی، و چیزیو امضا کن که بتونی پاش وایسی...
پس:
دوست دارم !!!!!!
* خر....
خر......
خررر......
خرابتم رفیق!
ببخشید گاهی زبونم می گیره!
* دیرین دیرین دیرین دیرین دیرین دیرین دیرییییین دیریدیریدین!
بی ذوق! با احساس بخون! آهنگ پلنگ صورتیه!
*قانون معرفت میگه:باهام باشی باهاتم. دیوونه بشی دیوونه میشم. مریض بشی مریض میشم. بمیری میمیرم. تنهام بذاری
منتظرت میمونم!
*حتی اگه تمام زنبورای دنیا نیشت بزنن حقته چون خیلی گلی!
*نگاهت چون عقاب، دلت چون دریا، دستانت چون آتش گرم، قامتت مثل سرو، صدایت چون آواز پرنده........... هیچ چیزت مث آدم نیس!!
*شکسپیر: یا فراموش کن چیزی که نمیتوانی بدست آوریِ، یا بدست آور چیزی را که نمیتوانی فراموش کنی.
*Short story: two friends named "see" and "saw". One day see saw sea and jumped in sea. Saw didn't see sea but jumped in sea. see saw saw in sea & saw saw see in seaSee & saw both were happy in sea. natije: nabayad har dari vari ke be dastet mire3 bekhooni unam ta akhar!
GODISNOWHERE…
*This can be read as "GOD IS NO WHERE" or as "GOD IS NOW HERE" everything in life depends on how u look at them, always think positive…
*Boy: I'm not rich like John, I don't have a big car like John. But I really love you!
Girl: I love you too, but tell me more about John…!
خوب البته خیلی هاشو نمیشه تایپ کرد چون شکلی هستن! (حالا نگید میشه میدونم ولی سخته!) نظر یادتون نره! (نظر ندین ضایع میشم!)
+
نوشته شده در شنبه 5 آبان1386 11:14 PM توسط هدی
|
سلام دوستان!
بابت کلیپ معذرت میخوام آخه بار اولمه مثل اینکه توی دانلودش مشکل داشتید رفتم لینکش رو تصحیح کردم.برای دانلودش باید این کارا رو بکنید:
۱.روی لینکش کلیک کنید(اینو اگه نمی گفتم هیچکی بلد نبود!!)
۲.یک صفحه ای از سایت مگا آپلود باز میشه که اول صفحه چتد تا حرف داده و از شما خواسته که اون حروفو عینا توی جایی که خودش مشخص کرده وارد کنید.
۳.بعد از این که این کارو انجام دادید و روی دانلود کلیک کردید یک صفخه ای باز میشه که پایینش دو تا گزینه داره و شما باید روی قسمت free download کلیک کنید.
۴.وقتی که روش کلیک کردید یه پنجره ای باز میشه و شما باید در اون صفحه گزینه save رو انتخاب کنید تا دانلود شروع بشه.
فکر نکنم دیگه واسه کسی مشکلی پیش بیاد!
راستی حالا که آپ کردم بذارید چن تا تبریک فوتبالیم بدم:
اول یه تبریک به بازیکنا و طرفدارای تیم سپاهان بدم که واقعا تیمشون گل کاشته و با وجود ناداوری افتضاح دیشب تونست با شایستگی به فینال جام باشگاههای آسیا برسه.(خدا کنه تو فینال بتونن ببرن و قهرمان شن که ما حسرت یه قهرمانی تو دلمون نمونه
.)
دوم یه تبریک به
استیل آذینی های گل
که خودمم جزوشونم واسه دو تا بردی که تو جام حذفی آوردن واقعا منو به قهرمانیشون توی جام حدفی امیدوار کردن.

سوم یه تیریک به فوتبالیستای نوجوونمون که تا حالا همه ی بازیاشونو با موفقیت پشت سر گذاشتن. ما که دیگه امیدی به تیم ملی بزرگسالان نداریم اگه هم دری به تخته بخوره و ما یه مقامی چیزی بگیریم به دست همین نوجوونا و جووناس(مثل والیبالیستامون
)
چهارم و بیشتر از همه به سازمان اتوبوسرانی و شرکت واحد تهران و حومه یه خاطر تساوی بازی دربی میگم که باعث شد آسیب کمتری به اتوبوسهای بدبخت از همه جا بی خبرشون برسه.
پنجم هم جا داره که یک تبریک به مسئولان آمبولانس ورزشگاه آزادی بگم که بعد از ۷-۸ سال دیگه تو این دربی آخر خبری از موجود عجیب و خارق العاده ای به اسم علی انصاریان نبود و اونها تونستن بعد از سالیان سال یه دربی رو از نزدیک و با آرامش خاطر ببینند و مجبور نباشن مدام یه چشمشون به اون باشه که مبادا دوباره مصدوم بشه و اون بیچاره ها رو از دیدن چنین بازی ای محروم کنه!!! (انصافا جاش خیلی خیلی خیلی خالی بود.
)
خوب فعلا بای به احتمال زیاد دفعه بعد با یه تم توپ آپ می کنم.
+
نوشته شده در پنجشنبه 3 آبان1386 1:27 PM توسط زهرا
|